شعری از قاآنی شیرازی
آن نه روی است که یک باغ گل و نسرین است
وان نه خال است که یک چرخ مه و پروین است
شادیی راکه غمی هست ز پی شادی نیست
شادمان حالی از اینم که دلم غمگین است
مگس آنجا که لب توست گریزد ز شکر
تلخش آید شکر از بس که لبت شیرین است
عاشقان خسته ی مژگان دو چشم سیه اند
زخم آن قوم نه از تیغ و نه از زوبین است
چون خرامی تو خلایق همه گویند به هم
آن بهشتی که خدا وعده نمودست این است
بت من چین به جبین دارد و حیرانم از این
که بود چین به صنم یا که صنم در چین است؟
حور گویند نزاید بچه باور نکنم
کیست آن مه نه اگر بچه ی حورالعین است
ای که گویی که تو را دینی و آیینی نیست
عاشقی دین من و مهر بتان آیین است
گفتم اول چو کبوتر کنمش زود شکار
دیدم آخرکه کبوتر منم او شاهین است
ای که گفتی که چرا دین به نکویان دادی
اولین تحفه ی عشاق به خوبان دین است
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ ساعت 22:11 توسط آستانه
|
عرض ادب وسلام خدمت دوستان عزیز