مهربان بی نشان

مهربان بی نشان
سلام.
گرچه نامه ام به دست تو نمی رسد
ولی
واژه های تیره دلم
لااقل به دست کاغذ سفید
می رسد.
گاه فکر می کنم
خوش به حال هر که چهره تو را
در میان مردمان
- یا به خواب -
دیده است
یا
کلامی از لبت شنیده است...
من کتاب های بی شماری از تو خوانده ام
هر کجا که ذکری از تو بوده است
مانده ام،
کودک دل پر از سوال خویش را
روی زانوان خسته ام نشانده ام
شاعران
چشم و خال و گیسوان و ابروی تو را
کشیده اند،
واعظان
تار و پودی از تواتر حدیث
بر فراز منبر زمان
تنیده اند
منهیان
بر سریر پایه در میان خون
تو را نشانده اند
قهر و خنجر تو را
وصف کرده اند و
خلق را رمانده اند
عاشقان
تو را
ندیم درد و داغ خویش کرده اند
نامی از تو را
مرهمی برای زخم دل پریش کرده اند...

ادامه نوشته

شمع

            گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org   


                                                        "با تشکر از مهسای عزیز"

اعیاد شعبانیه مبارک!

کارت پستال درخواستی طراحان

قطار

قطار رفت

بی‌صبرانه  جا به جا  می‌شوم

روی  نیمکتی  در ایستگاه

جا نمانده‌ام

سال‌هاست

منتظر ِ

قطار بعدی‌ام


                                                                                                 "شهاب مقربین"



Photo: ‎«یاد دوست»

هر زمان که از جور زمان
و رسوایی میان مردمان
در گوشه تنهایی بر بینوایی خود اشک می ریزم
و گوش ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل خویش می آزارم
و بر خود می نگرم و بر بخت بد خویش نفرین می فرستم
و آرزو می کنم که ای کاش چون آن دیگری بودم
که دلش از من امیدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بیشتر است
و ای کاش هنر این یک 
و شکوه و شوکت آن دیگری از آن من بود
و در این اوصاف چنان خود را محروم می بینم
که حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده ام
کمترین خرسندی احساس نمی کنم
اما در همین حال که خود را چنین خوار و حقیر می بینم
از بخت نیک، حالی به یاد تو می افتم،
و آنگاه روح من
همچون چکاوک سحرخیز
بامدادان از خاک تیره اوج گرفته
و بر دروازه بهشت سرود می خواند
و با یاد عشق تو
چنان دولتی به من دست می دهد
که شان سلطانی به چشمم خوار می آید
و از سودای مقام خود با پادشاهان عار دارم

شکسپیر  -  غزل شماره 29
ترجمه دکتر الهی قمشه ای
برگرفته از کتاب «کیمیا - 3»

نقاشی اثر لئونید آفرموف‎



عید سعید مبعث مبارک

کارت پستال درخواستی طراحان    

معبودم....


خدایا

"تنها" نگذار...

دلی را که هیچکس

"دردش" را نمیفهمد


الهی

الهی سینه‌ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پردود

زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی در وی درون درد و برون درد

ادامه نوشته

سنگ صبور

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است 


هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است


جهان تمام شد و ماهپاره های زمین

 

هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است


هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت 


که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است


پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق


کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است


به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد 


چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است


بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق


چرا که سنگ صبور است و محرم راز است


ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد


کبوتری که زیادی بلند پرواز است


«سعید بیابانکی»

جهنم سرگردان


شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار. 

«سپهری»

مسجد

 

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد

نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد
 
موذن گفت حد باید زدن این رند مرتد را
مکبر گفت می آید چرا دیوانه در مسجد
 
دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل
به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد
 
همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند
کمک کن ای خدا من هم بسازم خانه در مسجد
 
اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا
به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد
 
اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود
که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد
 
دلم می خواست می شد دور از این هوها ، هیاهوها
بسازم زیر بال یاکریمی لانه در مسجد

«علیرضا قزوه»

منطق الطیر عطار

یکی از شاهکارهای ادبیات پارسی و جهان، "منطق الطیر" فرید الدین عطار نیشابوری است که شاید بتوان


 گفت که بعد از "مثنوی معنوی" مولانا هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی، در جهان اسلام، به پای این


 منظومه نرسد. شعر عطار در نگاه نخستین، گاه خواننده را می رماند اما شکیبایی و قدری آمادگی روحی


 لازم است تا به درون این باغ راه پیدا کنیم. منطق الطیر، تنها اثر عطار است که بیشترین توضیح، تفسیر و


 شرح بر آن نوشته شده و در میان ادیبان و علاقه مندان به آثار عطار، بیشترین استقبال از این اثر شده است.


"منطق الطیر" هم مانند "الهی نامه" از سه بخش مقدمه، داستان اصلی و بخش پایانی تشکیل شده است.


 

بخش مقدمه منطق الطیر با ستایش حق تعالی آغاز می شود:


 

آفرین جان آفرین پاک را                           آنکه جان بخشید و ایمان خاک را


عرش را بر آب بنیاد او نهاد                                 خاکیان را عمر بر باد او نهاد


آسمان را در زبر دستی نهاد                      خاک را در غایت پستی بداشت


آن یکی را جنبش مادام داد                                 وان دگر را دایما آرام داد


آسمان چون خیمه ای بر پای کرد               بی ستون کرد و زمینش جای کرد


ادامه نوشته

خیام

در کارگه کــوزه گری رفتـــــم دوش

دیدم  دوهزار کوزه ی گویا و خموش

ناگاه یـکی کــوزه بـرآورد  خــروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

یا علی

تمام لذّت عمرم همین است


که مولایم امیرالمؤمنین است