مهربان بی نشان
سلام.
گرچه نامه ام به دست تو نمی رسد
ولی
واژه های تیره دلم
لااقل به دست کاغذ سفید
می رسد.
گاه فکر می کنم
خوش به حال هر که چهره تو را
در میان مردمان
- یا به خواب -
دیده است
یا
کلامی از لبت شنیده است...
من کتاب های بی شماری از تو خوانده ام
هر کجا که ذکری از تو بوده است
مانده ام،
کودک دل پر از سوال خویش را
روی زانوان خسته ام نشانده ام
شاعران
چشم و خال و گیسوان و ابروی تو را
کشیده اند،
واعظان
تار و پودی از تواتر حدیث
بر فراز منبر زمان
تنیده اند
منهیان
بر سریر پایه در میان خون
تو را نشانده اند
قهر و خنجر تو را
وصف کرده اند و
خلق را رمانده اند
عاشقان
تو را
ندیم درد و داغ خویش کرده اند
نامی از تو را
مرهمی برای زخم دل پریش کرده اند...


عرض ادب وسلام خدمت دوستان عزیز