اصطلاحات ادبی
1 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین پاره ی
سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.
مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ( سعدی )
مصراع اول مصراع دوم
2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو
مصراع تشکیل شده باشد.
مانند :
ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نامِ تو نامه کی کنم باز ( نظامی )
بیت
3ـ قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آخرشان یکی باشد و در پایانِ هر
مصراع قرار می گیرند.
کلماتِ قافیه باید آخرین حرف یا حرکتشان یکسان باشد :
ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو
قافیه قافیه
4 ـ روی : به حرف آخر قافیه،« رَوی» می گویند.
5 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آخر همه ی اشعار،
پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند :
ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو
ردیف ردیف
آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو
بعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را
می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند، باید دارایِ یک معنی
هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را قافیه حساب کرد.
به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد.
جوانی سر از رأی مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت
قافیه قافیه
چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ سرپیچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی
سوزاند. پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که « مادر و آذر» را، قافیه اوّل و
« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2 قافیه است که در این صورت
به آن«ذو قافیتین» می گویند.
*ردیف اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند، ردیف نیستند :
نبینی باغبان چون « گُل » بکارد / چه مایه غم خورد تا « گُل » برآید
(بکارد و بر آید ، قافیه اند)
که جایی که دریاست « من » کیستم / گر او هست حقّا که « من » نیستم
(کیستم و نیستم ، قافیه اند)
از ظُلمتِ خود رهایی ام ده / با نورِ خود آشنایی ام ده
قافیه ردیف قافیه ردیف
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۰۵ ساعت 17:49 توسط آستانه
|
عرض ادب وسلام خدمت دوستان عزیز